از ناترازی برق تا ناترازی سرمایه
بورس انرژی چگونه میتواند به توسعه نیروگاههای تجدیدپذیر کمک کند؟
نیروگاههای تجدیدپذیر به یکی از مهمترین پاسخهای دولت برای عبور از ناترازی برق تبدیل شدهاند، اما یک سوال بزرگ همچنان باقی است. پول ساخت این نیروگاهها از کجا میآید؟
ایران برای عبور از ناترازی برق به توسعه سریع نیروگاههای تجدیدپذیر نیاز دارد؛ اما ساخت دهها هزار مگاوات نیروگاه جدید بدون منابع مالی گسترده ممکن نیست. حالا بورس انرژی ایران میخواهد از نقطهای وارد این معادله شود که تاکنون کمتر مورد توجه بوده است. اتصال تأمین مالی پروژههای نیروگاهی به بازار فروش برق.
به گزارش برق مدیا، ناترازی برق در ایران دیگر یک مسئله مقطعی و محدود به چند هفته تابستان نیست. رشد مصرف، محدودیت سرمایهگذاری در ظرفیتهای جدید، فرسودگی بخشی از زیرساختها و محدودیت دسترسی به سوخت، توسعه ظرفیت تولید برق را به یکی از ضرورتهای اقتصاد ایران تبدیل کرده است.
در این میان، نیروگاههای تجدیدپذیر به یکی از مهمترین پاسخهای دولت برای عبور از ناترازی تبدیل شدهاند.
اما یک سوال بزرگ همچنان باقی است. پول ساخت این نیروگاهها از کجا میآید؟
این پرسش زمانی جدیتر میشود که ابعاد برنامه دولت برای توسعه تجدیدپذیرها را در نظر بگیریم. محسن طرزطلب، رئیس سازمان انرژیهای تجدیدپذیر و بهرهوری انرژی برق (ساتبا)، پیشتر اعلام کرده بود که برنامه احداث ۲۵ هزار مگاوات نیروگاه خورشیدی و ۵ هزار مگاوات نیروگاه بادی در دستور کار قرار دارد و اجرای این برنامه به حدود ۵ میلیارد دلار منابع مالی در سال و در مجموع ۱۵ میلیارد دلار طی سه سال نیاز دارد.
به این ترتیب، توسعه تجدیدپذیرها فقط مسئله زمین، تجهیزات و مجوز نیست؛ تأمین مالی یکی از گلوگاههای اصلی توسعه برق سبز است. و درست در همین نقطه، بورس انرژی ایران میخواهد نقش پررنگتری ایفا کند.
ناترازی برق، تجدیدپذیرها را از انتخاب به ضرورت تبدیل کرد
توسعه انرژیهای خورشیدی و بادی در ایران در ابتدا بیشتر با ملاحظات زیستمحیطی و تنوعبخشی به سبد انرژی مطرح میشد، اما امروز مسئله کاملاً متفاوت است.
وقتی کشور با کمبود برق مواجه است و همزمان برای تأمین سوخت نیروگاههای حرارتی نیز محدودیت وجود دارد، هر مگاوات ظرفیت جدیدی که بتواند با وابستگی کمتر به سوخت فسیلی برق تولید کند، اهمیت اقتصادی پیدا میکند.
رئیس ساتبا در آذر ۱۴۰۳ با اشاره به همین ضرورت گفته بود انتظار مجموعه دولت این است که برای رفع ناترازی، توسعه بیش از ۳۰ هزار مگاوات ظرفیت تجدیدپذیر در مدت کوتاه محقق شود. او همچنین از برنامه احداث ۲۵ هزار مگاوات نیروگاه خورشیدی و ۵ هزار مگاوات نیروگاه بادی خبر داده بود.
این هدف در مقایسه با سرعت تاریخی توسعه تجدیدپذیرها در ایران، بسیار بزرگ است. به گفته طرزطلب، در دو دهه گذشته بهطور متوسط سالانه حداکثر حدود ۱۳۰ مگاوات به ظرفیت تجدیدپذیرها اضافه شده بود، در حالی که اکنون سیاست کشور به سمت توسعه مگاواتی و پروژههای بزرگ حرکت کرده است.

عدد ۱۵ میلیارد دلار، برآورد اعلامشده از سوی رئیس ساتبا برای برنامه ۳۰ هزار مگاواتی است و نباید آن را با یک ردیف بودجه یا اعتبار قطعی دولت اشتباه گرفت.
همچنین در مرداد ۱۴۰۵، طرزطلب اعلام کرده ظرفیت منصوبه نیروگاههای تجدیدپذیر از ۵۸۰۰ مگاوات عبور کرده و هدفگذاری برای پایان سال، رسیدن به ۱۲ هزار مگاوات است. او در عین حال تفاوتی میان ظرفیت منصوبه و ظرفیت متصل و در حال تولید قائل شده و گفته بود بیش از ۵۵۰۰ مگاوات در حال تولید برق است.
۱۵ میلیارد دلار؛ مسئلهای بزرگتر از توان یک منبع مالی
اگر برنامه ۳۰ هزار مگاواتی را از زاویه مالی نگاه کنیم، مسئله روشنتر میشود.
برای ساخت چنین ظرفیتی، برآورد ۱۵ میلیارد دلار مطرح شده است. این یعنی بهطور متوسط سالانه حدود ۵ میلیارد دلار منابع باید برای پروژههای تجدیدپذیر فراهم شود.
تأمین چنین حجمی از منابع صرفاً از محل بودجه عمومی عملاً امکانپذیر نیست و حتی اتکا به نظام بانکی نیز با توجه به محدودیت منابع و نیازهای گسترده سایر بخشهای اقتصاد، دشوار خواهد بود.
به همین دلیل، ترکیبی از منابع شامل بانک ها ،صندوق توسعه ملی، سرمایه گذاران بخش خصوصی، منمابع دولتی و بازار سرمایه باید وارد میدان شوند.
در واقع، توسعه تجدیدپذیرها بدون متنوعکردن روشهای تأمین مالی، با یک گلوگاه جدی مواجه خواهد شد.
دولت هم به سمت مدلهای متنوع تأمین مالی رفته است
نشانههای این تغییر رویکرد در سیاستهای وزارت نیرو و ساتبا دیده میشود.
از یک سو، استفاده از ظرفیت صندوق توسعه ملی و منابع ارزی برای تأمین مالی پروژهها دنبال شده و از سوی دیگر، مشارکت بخش خصوصی و سرمایهگذاران جدید در دستور کار قرار گرفته است.
همچنین برای توسعه ظرفیتهای جدید، مدلهای مختلف سرمایهگذاری و قراردادهای مرتبط با خرید برق مورد استفاده قرار گرفتهاند.
حتی رئیسجمهوری نیز در اظهاراتی درباره توسعه انرژی خورشیدی به ابعاد مالی این برنامه اشاره کرده است. مسعود پزشکیان گفته بود در ابتدای برنامه توسعه خورشیدی، سرمایهگذاران اعلام کرده بودند با دریافت ۱۵ میلیارد دلار تسهیلات میتوانند ۳۰ هزار مگاوات انرژی پاک تولید کنند و ۳۰ درصد سرمایهگذاری را نیز خودشان انجام دهند.
این اظهارات یک نکته مهم را آشکار میکند. سرمایه برای توسعه تجدیدپذیرها وجود دارد، اما باید سازوکاری برای هدایت و تجمیع آن ایجاد شود.
حالا نوبت بازار سرمایه است
در چنین شرایطی محمدصادق شاهعلی، مدیر پذیرش بورس انرژی ایران به تازگی اعلام کرده است که در بررسی درخواستهای پذیرش نیروگاهها در کمیته عرضه، اولویت با نیروگاههایی خواهد بود که برای اجرای طرحهای خود از ابزارهای تأمین مالی بورس انرژی استفاده کردهاند.
اما بخش مهمتر اظهارات او جایی است که از همگرایی تأمین مالی با بازار برق سخن میگوید.
شاهعلی در توضیح این رویکرد تأکید کرده است: «در فرآیند بررسی این درخواستها، بر ضرورت همگرایی فرآیند تأمین مالی طرحهای نیروگاهی با سازوکار کشف قیمت برق بهعنوان دارایی پایه اوراق بهادار تأمین مالی تأکید شده است.»
این جمله، شاید مهمترین بخش این سیاست جدید باشد.
زیرا بورس انرژی صرفاً نمیخواهد یک ابزار مالی جدید معرفی کند؛ بلکه قصد دارد منبع مالی پروژه را به بازاری متصل کند که محصول نهایی پروژه در آن معامله میشود.
از پول تا برق؛ یک زنجیره جدید
مدل مورد نظر بورس انرژی را میتوان بسیار ساده ترسیم کرد. این مدل شامل سرمایه گذار، ابزار تامین مالی،احداث نیروگاه،تولید برق، عرضه برق در بورس انرژی ،کشف قیمت و درآمد پروژه باشد.
در این مدل، بازار سرمایه در ابتدای زنجیره قرار میگیرد و بازار برق در انتهای آن.
این اتصال از نظر اقتصادی مهم است. سرمایهگذار برای تأمین مالی یک نیروگاه فقط به هزینه ساخت نگاه نمیکند. پرسش مهمتر این است که پروژه پس از بهرهبرداری چگونه درآمد ایجاد خواهد کرد.
پاسخ بخش مهمی از این پرسش در بازار فروش برق قرار دارد. هرچه سازوکار معاملات برق شفافتر باشد و قیمت برق در یک بازار سازمانیافته کشف شود، امکان ارزیابی مدل اقتصادی پروژه نیز بیشتر خواهد شد.
از همین منظر، بورس انرژی تلاش میکند میان دو موضوعی که معمولاً جدا از هم دیده میشوند، ارتباط ایجاد کند. یعنی تأمین مالی نیروگاه و فروش برق نیروگاه.
تابلوی سبز؛ جایی که پول باید به برق تبدیل شود
نقطه اتصال این مدل، تابلوی سبز بورس انرژی است.
تابلوی سبز طی سالهای اخیر به یکی از بسترهای اصلی معامله برق تجدیدپذیر تبدیل شده است. اکنون سیاست جدید بورس انرژی میتواند یک مرحله عقبتر برود و مسئله تأمین مالی ساخت نیروگاههایی را که قرار است برق خود را در همین بازار عرضه کنند، هدف قرار دهد.
به بیان سادهتر اگر نیروگاه قرار است برق سبز خود را در بورس بفروشد، چرا بخشی از سرمایه مورد نیاز برای ساخت آن نیز از طریق ظرفیتهای بازار سرمایه تأمین نشود؟
این همان نقطهای است که سیاست جدید بورس انرژی را از یک تصمیم صرفاً معاملاتی جدا میکند.
در این مدل، تابلوی سبز میتواند بخشی از یک زنجیره بزرگتر باشد. اگر این زنجیره در مقیاس بزرگ عملیاتی شود، بورس انرژی فقط محل معامله برق نیروگاههای موجود نخواهد بود؛ بلکه میتواند به یکی از ابزارهای ایجاد ظرفیت جدید تولید برق نیز تبدیل شود.
مسئله فقط پول نیست
البته نباید تصور کرد که تأمین منابع مالی بهتنهایی مشکل توسعه تجدیدپذیرها را حل میکند.
یک نیروگاه برای جذب سرمایه باید پروژهای قابل ارزیابی باشد. سرمایهگذار به عواملی مانند قیمت تجهیزات، نرخ ارز، هزینه اتصال به شبکه، زمین، مجوزها، قرارداد فروش برق، قیمت فروش، ریسکهای مقرراتی و زمان بازگشت سرمایه نگاه میکند.
بنابراین بازار سرمایه میتواند پول را فراهم کند، اما برای ورود پول به پروژه باید ریسک قابل اندازهگیری و بازده قابل پیشبینی وجود داشته باشد.اینجاست که بازار برق اهمیت پیدا میکند.
اگر فروش برق و قیمت آن در یک بازار شفافتر و رقابتیتر انجام شود، اطلاعات بیشتری برای ارزیابی پروژه در اختیار سرمایهگذار قرار میگیرد.
به همین دلیل، ایده اتصال تأمین مالی و بازار برق از نظر اقتصادی مهم است؛ اما موفقیت آن به مجموعهای از اصلاحات همزمان در صنعت برق وابسته خواهد بود.
ناترازی برق، در لایه زیرین یک ناترازی سرمایه هم دارد. بحث ناترازی برق معمولاً با یک تصویر ساده بیان میشود و آن این است که تولید کمتر از مصرف است.
اما پشت این معادله، یک مسئله مهمتر قرار دارد. چرا ظرفیت جدید به اندازه کافی ساخته نمیشود؟
یکی از پاسخها، کمبود سرمایهگذاری است. هر مگاوات نیروگاه جدید پیش از آنکه برق تولید کند، به منابع مالی نیاز دارد.
بنابراین صنعت برق ایران فقط با ناترازی تولید و مصرف مواجه نیست؛ با ناترازی سرمایهگذاری نیز روبهروست.
این مسئله در مورد تجدیدپذیرها اهمیت بیشتری دارد، زیرا دولت قصد دارد ظرفیت این بخش را در مدت کوتاهی چند برابر کند.
وقتی ظرفیت منصوبه از حدود ۵۸۰۰ مگاوات باید به ۱۲ هزار مگاوات برسد و در افق بزرگتر هدف ۳۰ هزار مگاوات مطرح است، منابع مالی باید با سرعتی متناسب با ظرفیتسازی وارد صنعت شود.
یک سؤال جدی از بورس انرژی
اینجا اما یک سؤال مهم درباره خود بورس انرژی مطرح میشود. آیا صرف طراحی ابزارهای تأمین مالی برای حل مسئله کافی است؟ پاسخ منفی است.
وقتی برای توسعه ۳۰ هزار مگاوات تجدیدپذیر، برآورد نیاز مالی ۱۵ میلیارد دلاری مطرح شده، طبیعی است که بورس انرژی بخواهد بخشی از این بازار را در اختیار بگیرد.
اما سؤال مهمتر این است که چند فعال صنعت برق دقیقاً میدانند بورس انرژی چه ابزارهایی برای تأمین مالی پروژههای نیروگاهی در اختیار دارد؟
کدام نیروگاه میتواند از این ابزارها استفاده کند؟ هزینه تأمین مالی چقدر است؟ چه تضمینهایی لازم است؟ فرآیند پذیرش چگونه است؟ آیا یک نیروگاه ۱۰ مگاواتی و یک پروژه ۵۰۰ مگاواتی میتوانند از یک ابزار استفاده کنند؟ نقش صندوق پروژه، اوراق، شرکت پروژه و سایر ابزارها چیست؟
و مهمتر از همه بورس انرژی چگونه میتواند به یک سرمایهگذار نشان دهد که از مرحله تأمین مالی تا فروش برق، چه مسیری پیش روی او قرار دارد؟
این پرسشها صرفاً پرسشهای روابط عمومی نیستند؛ اینها پرسشهای بازاریابی یک محصول مالی هستند.
بورس انرژی باید از «معرفی ابزار» به «معرفی راهحل» برسد.
به نظر میرسد یکی از چالشهای بورس انرژی در این زمینه، صرفاً طراحی ابزار نیست؛ بلکه معرفی کاربردی و ترویج این ابزارها در میان فعالان صنعت برق نیز اهمیت دارد.
اگر بورس انرژی میخواهد از بازار عظیم سرمایهگذاری تجدیدپذیرها سهم بگیرد، کافی نیست که اعلام کند ابزار تأمین مالی دارد.
باید برای صنعت برق توضیح دهد که چه ابزارهایی وجود دارد؟ هر ابزار برای چه نوع پروژهای مناسب است؟ حداقل و حداکثر اندازه پروژه چقدر است؟ هزینه تأمین مالی چگونه محاسبه میشود؟ چه وثایق و تضمینهایی لازم است؟ بازپرداخت منابع از چه محلی انجام میشود؟ درآمد حاصل از فروش برق در تابلوی سبز چه نقشی در این مدل دارد؟ سرمایهگذار چگونه میتواند از مرحله تأمین مالی تا فروش برق، پروژه خود را در این اکوسیستم تعریف کند؟
اینها اطلاعاتی است که باید به زبان فعال صنعت برق و سرمایهگذار ارائه شود، نه صرفاً در قالب اطلاعیههای رسمی بازار.
شاید وقت آن رسیده باشد بورس انرژی خودش سراغ پروژهها برود
در شرایطی که دولت برای توسعه ۳۰ هزار مگاوات تجدیدپذیر برنامهریزی کرده، بورس انرژی میتواند یک گام جلوتر برود.
به جای اینکه منتظر بماند نیروگاهها برای تأمین مالی به سراغ بورس بیایند، میتواند یک «بسته تأمین مالی نیروگاههای تجدیدپذیر» طراحی و بهصورت گسترده معرفی کند.
چنین رویکردی میتواند نقش بورس انرژی را از یک ارائهدهنده ابزار به یک طراح راهکار تأمین مالی پروژههای برق ارتقا دهد.
اگر بورس انرژی بتواند بخشی از منابع مالی پروژهها را تأمین کند و همان نیروگاهها نیز برق تولیدی خود را در بازار عرضه کنند، یک چرخه اقتصادی شکل میگیرد که در آن بازار سرمایه و بازار برق به یکدیگر متصل شدهاند.
اما اگر ابزارها طراحی شوند و فعالان صنعت برق از آنها استفاده نکنند، مسئله همچنان باقی خواهد ماند.
از این رو، ترویج ابزارها، آموزش بازار، ارتباط مستقیم با پروژهها و ارائه مدلهای شفاف تأمین مالی باید در کنار طراحی ابزار قرار گیرد.
برق سبز بدون سرمایه ساخته نمیشود
برنامه توسعه تجدیدپذیرهای ایران دیگر یک برنامه کوچک و حاشیهای نیست. دولت از ظرفیت ۳۰ هزار مگاوات سخن میگوید، برنامهای که در برآوردهای اعلامشده از سوی رئیس ساتبا به حدود ۱۵ میلیارد دلار منابع مالی نیاز دارد. همزمان ظرفیت منصوبه تجدیدپذیرها از ۵۸۰۰ مگاوات عبور کرده و هدفگذاری برای پایان سال، ۱۲ هزار مگاوات اعلام شده است.
بنابراین پرسش اصلی دیگر این نیست که آیا ایران به نیروگاه تجدیدپذیر نیاز دارد یا نه؛ پاسخ روشن است.
پرسش اصلی این است. سرمایه ساخت این نیروگاهها چگونه باید تأمین شود؟
دولت در حال استفاده از منابع بانکی، صندوق توسعه ملی و سرمایهگذاری بخش خصوصی است و اکنون بورس انرژی نیز میخواهد بخشی از این زنجیره را در اختیار بگیرد.
سیاست جدید بورس انرژی برای اولویت دادن به پذیرش نیروگاههایی که از ابزارهای تأمین مالی این بازار استفاده کردهاند، از این منظر قابل توجه است.
اما موفقیت این سیاست به یک شرط مهم وابسته است. بورس انرژی باید ابزار خود را به پروژه بفروشد، نه اینکه فقط آن را معرفی کند.
یعنی فعال صنعت برق باید بداند اگر امروز تصمیم به ساخت یک نیروگاه خورشیدی گرفت، بورس انرژی دقیقاً چه کمکی میتواند به او بکند؛ چه میزان سرمایه میتواند جذب کند، با چه ابزاری، با چه هزینهای و در نهایت برق تولیدی را چگونه میتواند در بازار عرضه کند.
در شرایط ناترازی برق، بورس انرژی میتواند یکی از حلقههای مهم این زنجیره باشد؛ اما برای ایفای این نقش، شاید لازم باشد به سمت بازاریابی راهحلها حرکت کند.
چرا که در نهایت، برای حل ناترازی برق فقط مگاوات جدید لازم نیست؛ سرمایه جدید هم لازم است.
و شاید مهمترین آزمون بورس انرژی همین باشد. آیا میتواند سرمایه را به سمت مگاوات جدید هدایت کند؟