خورشید پشت ابرِ سوءمدیریت؛ سراب ۵۰ هزار مگاواتی و بن‌بست اتصال به شبکه برق

خورشید پشت ابرِ سوءمدیریت؛ سراب ۵۰ هزار مگاواتی و بن‌بست اتصال به شبکه برق

گزارش و تحلیل کد خبر : 701

ناترازی ساختاری برق در ایران طی سالیان اخیر به پاشنه آشیل اقتصاد و صنعت کشور بدل شده است. در واکنش به این بحران، عباس علی آبادی وزیر نیروی دولت چهاردهم راهبرد اصلی خود را بر توسعه شتابان انرژی‌های تجدیدپذیر به‌ویژه نیروگاه‌های خورشیدی قرار داد.

به گزارش برق مدیا، با این حال، با ورود به سومین سال فعالیت دولت، مواضع اعلامی مدیران ارشد وزارت نیرو نه تنها نشان از یک استراتژی شفاف و یکپارچه ندارد، بلکه گویای تناقض‌های آماری عمیق، نبود زیرساخت فنی لازم برای پذیرش انرژی و سردرگمی سرمایه‌گذاران بخش خصوصی است.

 تناقض در رأس تصمیم‌گیری؛ از رویای ۵۰ هزار مگاوات تا تنزل به ۳۰ هزار مگاوات

نخستین نشانه از نبود برنامه جامع و قابل تحقق، تعارض در ارقام هدف‌گذاری‌شده میان علی آبادی وزیر نیرو و رجبی مشهدی معاون امور برق و انرژی است:

از یک‌سو، شخص وزیر نیرو و رئیس‌جمهور بارها بر هدف‌گذاری احداث ۵۰ هزار مگاوات نیروگاه تجدیدپذیر تا پایان دولت چهاردهم تأکید کرده‌اند.

از سوی دیگر، معاون برق و انرژی وزارت نیرو در گفت‌وگوهای اخیر خود سقف ظرفیت هدف را به ۳۰ هزار مگاوات تقلیل داده و تحقق آن را مشروط به پیش‌شرط‌هایی بزرگ نظیر «تقویت خطوط انتقال» و «توسعه ذخیره‌سازها» دانسته است.

این اختلاف ۲۰ هزار مگاواتی در سطوح عالی سیاست‌گذاری، نشان‌دهنده ابهام در برآورد توان شبکه و منابع مالی کشور است. اکنون با گذشت بخش عمده‌ای از عمر چهاردهم ، بر اساس آخرین آمارها تنها حدود ۶۰۰۰ مگاوات ظرفیت اسمی تجدیدپذیر وارد مدار شده و نزدیک به ۳۰۰۰ مگاوات دیگر در دست احداث است. پرسش بنیادین اینجاست: وقتی در میانه مسیر، ظرفیت محقق‌شده اسمی هنوز فاصله نجومی با اهداف دارد، چگونه ادعای ۳۰ هزار یا ۵۰ هزار مگاوات تا پایان دولت تحقق خواهد یافت؟ آیا حتی تثبیت و بهره‌برداری کامل و متصل از ظرفیت‌های در دست احداث در افق پیش‌رو عملی است، یا جامعه صرفاً با تکرار وعده‌های نجومی روبه‌روست؟

بن‌بست اتصال به شبکه؛ قربانی‌کردن سرمایه‌گذار پشت سد «گریدکد» و خطوط انتقال

تبلیغات گسترده پیرامون ساخت ۴ ماهه یک نیروگاه ۳ مگاواتی خورشیدی، نیمه دیگری هم دارد که عمداً یا سهواً مغفول مانده است: اتصال به شبکه.

تولید برق زمانی معنا دارد که شبکه امکان ترانزیت آن را داشته باشد. در حال حاضر، زنجیره‌ای از چالش‌های فنی و ساختاری مسیر اتصال را قفل کرده است:

1. پروانه‌های شش‌ماهه در برابر مطالعات چندماهه: در حالی که مجوزهای احداث اعتبار زمانی محدودی دارند، فرآیند ارائه اطلاعات شبکه از سوی توانیر و شرکت‌های برق منطقه‌ای و رفت‌وبرگشت مطالعات اتصال، ماه‌ها به طول می‌انجامد.

2. عدم شفافیت در هزینه‌های اتصال: سرمایه‌گذار در ابتدای پروژه برآوردی از هزینه‌های پست، خطوط ارتباطی و تجهیزات حفاظتی ندارد. با تغییر فرضیات شبکه یا الزام به تجهیزات خاص، هزینه‌ها به ناگهان ده‌ها درصد افزایش می‌یابد.

3. تکلیف سنگین گریدکد و ذخیره‌سازها: الزام نیروگاه‌های ۱۰۰ مگاوات و بالاتر به نصب سامانه‌های ذخیره‌ساز (BESS) معادل ۲۰ درصد توان نامی با تداوم دو ساعته، در کنار دیگر الزامات کنترلی، طبق برآورد فعالان بخش خصوصی می‌تواند بین ۱۰ تا ۵۰ درصد هزینه سرمایه‌گذاری را بالا ببرد؛ آن‌هم در شرایطی که منابع تأمین مالی و مدل بازگشت سرمایه در فضای اقتصاد دستوری شفاف نیست.

4. پارادوکس نیروگاه‌های پشت‌بامی و صنایع؛ تبلیغات در برابر خاموشی

رجبی مشهدی معاون برق و انرژی وزارت نیرو از سقف سوله‌ها و کارخانه‌ها به عنوان بستری ایده‌آل برای توسعه پنل‌های خورشیدی یاد می‌کند و از استقبال عمومی سخن می‌گوید. اما واقعیت میدانی دو تناقض جدی را آشکار می‌کند:

1. کدام منابع مالی؟ در شرایط تورمی و تنگنای اعتباری، هزینه سرمایه‌گذاری اولیه احداث نیروگاه‌های پشت‌بامی، بدون مشوق‌های مالی و تسهیلات کم‌بهره برای مردم و صنایع سنگین است.

2. بی‌پاسخ ماندن سرمایه‌گذاری صنایع: در تابستان‌های اخیر، صنایعی که به توصیه وزارت نیرو روی سقف سوله‌های خود پنل خورشیدی نصب کردند، باز هم در ایام اوج بار با قطع برق دستوری شهرک‌های صنعتی روبه‌رو شدند. این بدعهدی ساختاری، انگیزه مشارکت بخش خصوصی را به شدت تضعیف کرده است.

ظرفیت نامتوازن و تورم ۱۱۰ هزار مگاواتی مجوزهای کاغذی

معاونت فنی و مهندسی ساتبا اعلام می‌کند شبکه توان انتقال تا ۱۵ هزار مگاوات برق جدید را به شرط جانمایی مناسب دارد؛ اما نبود یک «اطلس و نقشه برخط و عمومی از ظرفیت پست‌ها و خطوط»، سرمایه‌گذاران را به سمت نقاطی کشانده که خطوط محلی توان پذیرش ندارند.

همچنین صدور بیش از ۱۱۰ هزار مگاوات پروانه احداث که بخش عظیمی از آن‌ها صرفاً روی کاغذ مانده و ظرفیت نامی شبکه را در مطالعات اشغال کرده‌اند، نوعی حبس ظرفیت ایجاد کرده و مانع ورود پروژه‌های واقعی و توانمند شده است.

نیروگاه خورشیدی به‌تنهایی ناترازی را حل نمی‌کند؛ انفعال در مدیریت بار و راندمان

توسعه نیروگاه‌های خورشیدی ذاتا متغیر و وابسته به روز است و ناترازی کشور که در شب‌های تابستان و زمستان‌های سرد تشدید می‌شود، بدون:

افزایش راندمان نیروگاه‌های حرارتی فرسوده، نوسازی شبکه فرسوده انتقال و توزیع، استقرار واقعی ذخیره‌سازها و هیدروژن حل نخواهد شد. ارجاع تمام امیدها به چند نیروگاه خورشیدی، پاک‌کردن صورت‌مسئله مصرف سوخت و هدررفت انرژی در شبکه است.

 جمع‌بندی: لزوم بازگشت به واقع‌گرایی فنی

شکاف معنادار میان وعده ۵۰ هزار مگاواتی، تعدیل ۳۰ هزار مگاواتی و تحقق عملی زیر ۶۰۰۰ مگاوات، نشان می‌دهد که صنعت برق بیش از وعده‌های رسانه‌ای، نیازمند هماهنگی واقعی میان وزارت نیرو، توانیر و ساتبا است. تا زمانی که:

1. اطلاعات ظرفیت شبکه و نقاط اتصال به صورت شفاف و عمومی منتشر نشود

2. هزینه‌های تحمیلی گریدکد و الزامات اتصال منطبق بر توجیه اقتصادی طرح‌ها متناسب‌سازی نگردد

3. پاداش سرمایه‌گذاری صنایع با تضمین عدم قطع برق در اوج بار پرداخت نشود

توسعه تجدیدپذیرها از سقف چند قرارداد نیمه‌کاره فراتر نخواهد رفت و اهداف اعلام‌شده تا پایان دولت چهاردهم در حد آمارهای کاغذی باقی خواهد ماند.

ارسال نظر