قلب صنعت برق با رگ‌های فرسوده نامنظم می‌زند

بحران خاموش شبکه برق ایران

قلب صنعت برق با رگ‌های فرسوده نامنظم می‌زند

انتقال کد خبر : 495

حدود ۳۴ درصد شبکه انتقال و فوق‌توزیع برق ایران بیش از ۳۰ سال عمر دارد. در چنین شرایطی، قلب صنعت برق هرچقدر هم توان تولید داشته باشد، اگر رگ‌های آن فرسوده و کم‌توان باشند، برق پایدار به اقتصاد نمی‌رسد.

به گزارش برق مدیا، بحران برق ایران فقط در کمبود نیروگاه و فاصله میان تولید و مصرف خلاصه نمی‌شود؛ بخش مهمی از این بحران در رگ‌هایی جریان دارد که برق را از نیروگاه به مصرف‌کننده می‌رسانند. شبکه‌ای که طی دو دهه گذشته توسعه یافته، اکنون با انباشت تجهیزات قدیمی، افزایش بار، تلفات و محدودیت سرمایه‌گذاری روبه‌روست؛ به‌گونه‌ای که حدود ۳۴ درصد شبکه انتقال و فوق‌توزیع بیش از ۳۰ سال عمر دارد. در چنین شرایطی، قلب صنعت برق هرچقدر هم توان تولید داشته باشد، اگر رگ‌های آن فرسوده و کم‌توان باشند، برق پایدار به اقتصاد نمی‌رسد.

خاموشی‌های سال‌های اخیر را نمی‌توان فقط با یک عبارت توضیح داد: «کمبود تولید برق». ناترازی میان تولید و مصرف بدون تردید یکی از ریشه‌های اصلی بحران برق ایران است، اما تمام مسئله در نیروگاه‌ها اتفاق نمی‌افتد. بخشی از بحران در فاصله میان نیروگاه و مصرف‌کننده شکل گرفته است؛ در شبکه‌ای که باید برق تولیدشده را با کمترین تلفات و بیشترین پایداری به خانه‌ها، صنایع، مراکز تجاری، بیمارستان‌ها و زیرساخت‌های حیاتی برساند.

شبکه برق ایران امروز با یک تناقض مهم روبه‌رو است؛ از یک سو طی دو دهه گذشته توسعه پیدا کرده و طول خطوط و تعداد تجهیزات آن افزایش یافته و از سوی دیگر، بخش قابل‌توجهی از همین دارایی‌ها وارد سنین بالای بهره‌برداری شده‌اند. به بیان ساده‌تر، شبکه فقط بزرگ‌تر نشده، بلکه هم‌زمان پیرتر هم شده است. در چنین شرایطی ساخت نیروگاه جدید، بدون تقویت انتقال و توزیع، لزوماً به افزایش معادل ظرفیت برق قابل اتکا برای مصرف‌کننده منجر نمی‌شود.

استهلاک یک دارایی عظیم ملی

آمارهای پایان سال ۱۴۰۳ ابعاد این دارایی عظیم را نشان می‌دهد. شبکه توزیع کشور در این سال ۴۶۹ هزار و ۴۴۸ کیلومتر خط فشار متوسط و ۳۸۲ هزار و ۵۲۳ کیلومتر خط فشار ضعیف داشته است؛ یعنی مجموع طول این دو بخش به حدود ۸۵۲ هزار کیلومتر می‌رسد. در همین سال تعداد ترانسفورماتورهای توزیع به ۸۸۴ هزار و ۱۲۵ دستگاه رسیده است. در بخش انتقال و فوق‌توزیع نیز مجموع طول خطوط ۴۰۰، ۲۳۰، ۱۳۲، ۶۳ و ۶۶ کیلوولت به ۱۳۵ هزار و ۵۷۸ کیلومتر رسیده است.

این ارقام صرفاً یک مجموعه آمار فنی نیستند. آنها اندازه یکی از بزرگ‌ترین دارایی‌های زیرساختی کشور را نشان می‌دهند؛ دارایی‌ای که باید به شکل مستمر نگهداری، تعمیر، تقویت و در نقاط لازم جایگزین شود. مسئله امروز صنعت برق این است که هزینه نگهداری و نوسازی چنین شبکه عظیمی، با اقتصاد فعلی برق چگونه باید تأمین شود؟

شبکه‌ای بزرگ‌تر؛ اما پیرتر

روند توسعه شبکه انتقال در سال‌های گذشته نشان می‌دهد سرمایه‌گذاری در این بخش متوقف نبوده است. طول خطوط انتقال و فوق‌توزیع از حدود ۹۴ هزار و ۵۹۴ کیلومتر در سال ۱۳۸۵ به ۱۳۵ هزار و ۵۷۸ کیلومتر در پایان سال ۱۴۰۳ رسیده است؛ یعنی طی ۱۸ سال حدود ۴۳ درصد افزایش یافته است. در همین دوره، طول خطوط ۴۰۰ کیلوولت از ۱۲ هزار و ۴۰۴ کیلومتر به ۲۲ هزار و ۵۶۵ کیلومتر رسیده که رشد حدود ۸۲ درصدی را نشان می‌دهد.

این رشد از یک جهت نشانه توسعه شبکه و حرکت به سمت انتقال توان بیشتر در سطوح ولتاژ بالاتر است، اما از زاویه‌ای دیگر یک نکته مهم را آشکار می‌کند: توسعه شبکه الزاماً به معنای نوسازی آن نیست. یک خط جدید به شبکه اضافه می‌شود، اما خط قدیمی الزاماً از مدار خارج نمی‌شود. پست جدید ساخته می‌شود، اما پست قدیمی همچنان باید به کار خود ادامه دهد. در نتیجه، دارایی شبکه افزایش پیدا می‌کند، در حالی که بخشی از دارایی‌های قدیمی نیز همچنان روی دوش صنعت برق باقی می‌ماند.

این موضوع زمانی جدی‌تر می‌شود که بدانیم طبق اعلام توانیر، حدود ۳۴ درصد شبکه انتقال و فوق‌توزیع کشور بیش از ۳۰ سال عمر دارد. البته عمر بالا به خودی خود به معنای فرسودگی قطعی نیست. تجهیزات صنعت برق در صورت طراحی مناسب، بهره‌برداری صحیح و نگهداری مستمر می‌توانند بیش از عمر اسمی خود نیز کار کنند. اما افزایش سهم تجهیزات قدیمی به این معناست که هزینه نگهداری، احتمال خرابی و ریسک بهره‌برداری به تدریج افزایش پیدا می‌کند.

در واقع، فرسودگی شبکه را باید یک «ریسک انباشته» دانست. ممکن است یک تجهیز قدیمی سال‌ها بدون حادثه کار کند، اما وقتی افزایش بار، گرمای شدید، کاهش حاشیه اطمینان و ضعف یک تجهیز دیگر به آن اضافه شود، همان نقطه قدیمی می‌تواند به حلقه‌ای تبدیل شود که کل زنجیره را تحت فشار قرار دهد.

تحمیل بار فرسودگی از کانال پست‌ها و ترانسفورماتورها

در بحث فرسودگی شبکه معمولاً طول خطوط بیشتر دیده می‌شود، در حالی که پست‌ها، ترانسفورماتورها و تجهیزات حفاظتی از مهم‌ترین اجزای این زنجیره هستند. یک خط انتقال بدون پست مناسب نمی‌تواند ظرفیت خود را به شبکه منتقل کند و یک شبکه توزیع بدون ترانسفورماتور کافی، حتی اگر خط جدید داشته باشد، قادر به پاسخگویی به افزایش بار نخواهد بود.

بر اساس اظهارنظر رئیس هیئت‌مدیره سندیکای برق ، حدود ۲۰ درصد پست‌های شبکه عمر بالای ۳۰ سال داشته‌اند و ۱۵.۳ درصد نیز بیش از ۳۵ سال عمر داشته‌اند. این ارقام در کنار آمار توانیر درباره عمر بالای ۳۰ سال بیش از یک‌سوم شبکه انتقال و فوق‌توزیع، نشان می‌دهد مسئله فقط به چند تجهیز فرسوده محدود نیست و با انباشت تدریجی سن دارایی‌های شبکه روبه‌رو هستیم.

در شبکه توزیع نیز ابعاد دارایی بسیار بزرگ است. نزدیک به ۸۵۲ هزار کیلومتر خطوط فشار متوسط و ضعیف و بیش از ۸۸۴ هزار ترانسفورماتور باید در شرایطی نگهداری شوند که الگوی مصرف نسبت به زمان طراحی بسیاری از این تجهیزات تغییر کرده است.

در بسیاری از مناطق شهری، مصرف سرمایشی رشد کرده، تراکم ساختمان‌ها افزایش یافته و تجهیزات برقی بیشتری وارد سبد مصرف خانوار و کسب‌وکارها شده است. بنابراین ترانسفورماتوری که در زمان احداث یک محله برای سطح مشخصی از بار طراحی شده، ممکن است امروز در شرایطی کار کند که بخش قابل‌توجهی از ظرفیت آن دائماً درگیر است. این همان نقطه‌ای است که فرسودگی از یک مسئله فنی به یک مسئله اقتصادی تبدیل می‌شود. تجهیزی که بیش از ظرفیت مناسب خود بارگذاری می‌شود، نه‌تنها ریسک خرابی بیشتری دارد، بلکه هزینه تعمیر و نگهداری بالاتری نیز به صنعت برق تحمیل می‌کند.

برق گران را ارزان تلف نکنیم

یکی دیگر از نشانه‌های مهم عملکرد شبکه، میزان تلفات است. توانیر میزان تلفات شبکه توزیع را حدود ۱۰ درصد اعلام کرده و گفته است کمتر از ۵ درصد از این میزان مربوط به تلفات غیرفنی است. بنابراین نباید تمام تلفات شبکه را به فرسودگی نسبت داد؛ بخشی از تلفات، فنی و اجتناب‌ناپذیر است و بخشی نیز به عواملی مانند انشعاب‌های غیرمجاز، خطای اندازه‌گیری و مسائل مدیریتی مربوط می‌شود.

با این حال، در مقیاس شبکه برق ایران، حتی کاهش چند واحد درصدی تلفات نیز ارزش اقتصادی بالایی دارد. برق تلف‌شده پیش از رسیدن به مصرف‌کننده، یک بار در نیروگاه تولید شده، سوخت مصرف کرده، از خطوط انتقال عبور کرده و هزینه سرمایه‌گذاری و بهره‌برداری شبکه را به خود اختصاص داده است. بنابراین کاهش تلفات را باید نوعی افزایش عرضه مؤثر برق دانست؛ ظرفیتی که بدون ساخت نیروگاه جدید می‌تواند در اختیار مصرف‌کننده قرار گیرد.

در شرایطی که کشور با کمبود ظرفیت عملی تولید مواجه است، هر مگاوات برق صرفه‌جویی‌شده در شبکه، ارزشی نزدیک به یک مگاوات ظرفیت تولید جدید دارد؛ با این تفاوت که هزینه آزاد کردن آن از طریق کاهش تلفات، در بسیاری از موارد کمتر از احداث یک نیروگاه جدید است.

به همین دلیل، سرمایه‌گذاری در شبکه نباید صرفاً با معیار «چند کیلومتر خط جدید احداث شد» سنجیده شود. کاهش تلفات، افزایش قابلیت اطمینان، کاهش خاموشی، افزایش ظرفیت انتقال و کاهش خرابی تجهیزات نیز باید در ارزیابی بازده سرمایه‌گذاری شبکه قرار گیرد.

تاب‌آوری شبکه فرسوده در گرمای داغ

فرسودگی شبکه به خودی خود الزاماً به خاموشی منجر نمی‌شود؛ مسئله زمانی حاد می‌شود که چند عامل هم‌زمان روی شبکه اثر بگذارند. افزایش بار یکی از این عوامل است. هر تجهیز برای محدوده مشخصی از جریان و توان طراحی شده و هرچه بار به سقف ظرفیت نزدیک‌تر شود، حاشیه اطمینان کاهش می‌یابد.

تابستان نیز فشار مضاعفی ایجاد می‌کند. افزایش دما مصرف برق وسایل سرمایشی را بالا می‌برد و هم‌زمان شرایط کاری تجهیزات شبکه را دشوارتر می‌کند. در نتیجه، شبکه از دو طرف تحت فشار قرار می‌گیرد: تقاضا افزایش می‌یابد و شرایط بهره‌برداری تجهیزات نیز سخت‌تر می‌شود.

در چنین وضعیتی، شبکه‌ای که حاشیه اطمینان کافی ندارد، نسبت به خرابی یک خط، ترانسفورماتور یا تجهیز حفاظتی حساس‌تر خواهد بود. خروج یک تجهیز می‌تواند بار را به مسیر دیگری منتقل کند و اگر ظرفیت جایگزین کافی وجود نداشته باشد، یک اختلال محدود به سرعت به خاموشی منطقه‌ای تبدیل می‌شود.

گزارش کمیسیون انرژی مجلس درباره خاموشی‌های تابستان ۱۴۰۴ نیز نشان می‌دهد مسئله ناترازی صرفاً به ظرفیت نامی نیروگاه‌ها محدود نیست. بر اساس این گزارش، ظرفیت نامی نیروگاه‌های کشور در پایان سال ۱۴۰۳ حدود ۹۴ هزار و ۵۷۹ مگاوات بوده، اما ظرفیت عملی حدود ۸۱ هزار و ۸۵ مگاوات برآورد شده است. فرسودگی تجهیزات، راندمان پایین نیروگاه‌ها و مشکلات سوخت از جمله عواملی عنوان شده‌اند که موجب فاصله ظرفیت نامی و عملی شده‌اند. این فاصله یک پیام مهم دارد: ظرفیت نصب‌شده روی کاغذ با برق قابل اتکا برای اقتصاد یکسان نیست. همان‌طور که نیروگاه باید آماده تولید باشد، شبکه نیز باید توان دریافت، انتقال و توزیع آن برق را داشته باشد.

ناترازی تولید و فرسودگی در برق ایران

یکی از خطاهای رایج در تحلیل بحران برق این است که ناترازی تولید و فرسودگی شبکه را دو مسئله کاملاً مستقل بدانیم. در حالی که این دو به شکل مستقیم به یکدیگر متصل‌اند. اگر نیروگاه جدید ساخته شود اما شبکه انتقال ظرفیت لازم را نداشته باشد، بخشی از ظرفیت جدید ممکن است با محدودیت انتقال مواجه شود. اگر خطوط انتقال توسعه پیدا کنند اما پست‌های مقصد و شبکه توزیع پایین‌دست ظرفیت کافی نداشته باشند، گلوگاه در حلقه بعدی شکل می‌گیرد.

از طرف دیگر، وقتی شبکه توزیع فرسوده است و مصرف افزایش پیدا می‌کند، هر مگاوات بار اضافی فشار بیشتری بر تجهیزات وارد می‌کند. بنابراین افزایش تولید بدون تقویت شبکه و افزایش ظرفیت شبکه بدون اصلاح الگوی مصرف، هیچ‌کدام به تنهایی مسئله را حل نمی‌کنند.

بحران برق در واقع حاصل عملکرد کل زنجیره است؛ از سوخت نیروگاه و راندمان تولید گرفته تا خطوط انتقال، پست‌ها، ترانسفورماتورها، شبکه توزیع، تلفات و در نهایت الگوی مصرف.

هوشمندسازی جای نوسازی فیزیکی را نمی‌گیرد

هوشمندسازی شبکه یکی از مهم‌ترین ابزارهای مدیریت شرایط جدید است. کنتورهای هوشمند امکان اندازه‌گیری دقیق‌تر، کنترل بار و واکنش سریع‌تر به افزایش مصرف را فراهم می‌کنند. توانیر اعلام کرده است که ۵۷ درصد قرائت برق شبکه با کنتورهای هوشمند انجام می‌شود و هدف برنامه هفتم توسعه رساندن این میزان به ۹۰ درصد است.

همچنین بر اساس اعلام توانیر، استفاده از کنتورهای هوشمند در تابستان ۱۴۰۴ برای مدیریت مصرف مشترکان پرمصرف به کاهش حدود ۲ هزار مگاوات از بار شبکه در زمان اوج کمک کرده است.

اما نباید هوشمندسازی را با نوسازی اشتباه گرفت. کنتور هوشمند می‌تواند مصرف را اندازه‌گیری کند، اما نمی‌تواند یک ترانسفورماتور فرسوده را جایگزین کند. سامانه کنترل از راه دور می‌تواند وضعیت شبکه را بهتر نشان دهد، اما ظرفیت یک خط قدیمی را افزایش نمی‌دهد. شبکه آینده باید هم هوشمندتر باشد و هم از نظر فیزیکی نوسازی شود. فناوری زمانی بیشترین اثر را دارد که بر بستر زیرساختی سالم و دارای ظرفیت کافی قرار گیرد.

اقتصاد برق هم مشکل دارد

نوسازی شبکه پروژه‌ای نیست که بتوان آن را با یک بودجه سالانه و چند طرح پراکنده حل کرد. خطوط انتقال، پست‌ها، ترانسفورماتورها و تجهیزات حفاظتی دارایی‌هایی با عمر طولانی و سرمایه‌گذاری سنگین هستند و برای نگهداری آنها به جریان مالی پایدار نیاز است.

در اینجا اقتصاد برق به قلب مسئله تبدیل می‌شود. از صنعت برق انتظار می‌رود برق را با قیمت مناسب به مشترک تحویل دهد، هم‌زمان شبکه را توسعه دهد، تجهیزات قدیمی را جایگزین کند، نیروگاه جدید بسازد، تلفات را کاهش دهد و کیفیت و قابلیت اطمینان برق را افزایش دهد. اما اگر درآمد صنعت برق فاصله زیادی با هزینه واقعی تولید، انتقال، توزیع و سرمایه‌گذاری داشته باشد، نخستین بخشی که زیر فشار قرار می‌گیرد سرمایه‌گذاری بلندمدت است.

نتیجه چنین وضعیتی روشن است: تعمیرات اضطراری جایگزین نوسازی پیشگیرانه می‌شود. تجهیز تا زمانی که بتواند کار کند در مدار می‌ماند و زمانی که خرابی جدی رخ داد، برای تعمیر یا تعویض آن اقدام می‌شود. این مدل ممکن است در کوتاه‌مدت هزینه کمتری ایجاد کند، اما در بلندمدت ریسک شبکه را افزایش می‌دهد.

اصلاح اقتصاد برق البته به معنای افزایش یکباره و یکسان قیمت برق برای همه مشترکان نیست. اصلاح واقعی باید میان الگوهای مصرف تفاوت ایجاد کند. مصرف ضروری یک خانوار کم‌مصرف نباید با مصرف بسیار بالای یک مشترک خانگی، تجاری یا صنعتی یکسان قیمت‌گذاری شود. هرچه مصرف از الگوی منطقی فاصله می‌گیرد، باید سیگنال قیمتی قوی‌تری برای اصلاح رفتار ایجاد شود.

در مقابل، منابع حاصل از اصلاح تعرفه نیز باید قابل ردیابی باشد. اگر به مردم و بنگاه‌ها گفته می‌شود بخشی از اصلاح قیمت برای سرمایه‌گذاری و نوسازی شبکه است، باید بخشی از این منابع واقعاً به همین هدف اختصاص پیدا کند. در غیر این صورت، اصلاح تعرفه صرفاً به افزایش هزینه مصرف‌کننده تبدیل می‌شود، بدون آنکه کیفیت زیرساخت بهبود پیدا کند.

جنگ فرسایشی از تولید تا مصرف

صنعت برق به یک قرارداد اقتصادی جدید میان دولت، صنعت و مصرف‌کننده نیاز دارد. در این قرارداد، هم قدرت خرید و حقوق مصرف‌کننده باید دیده شود و هم هزینه واقعی تأمین برق نباید نادیده گرفته شود. برق ارزان اگر نتیجه بهره‌وری و کاهش هزینه باشد، یک مزیت اقتصادی است؛ اما برق ارزان اگر با عقب‌انداختن تعمیرات، کاهش سرمایه‌گذاری و فرسوده شدن شبکه تأمین شود، در واقع هزینه برق را فقط از قبض امروز به اقتصاد فردا منتقل می‌کند.

این هزینه در قالب خاموشی صنایع، توقف خطوط تولید، آسیب به تجهیزات، کاهش بهره‌وری، اختلال در خدمات دیجیتال، خسارت به زنجیره سرد، افزایش هزینه تولید و کاهش رفاه خانوار خود را نشان می‌دهد.

برای صنایع، اهمیت این موضوع دوچندان است. قطع برق یک کارخانه فقط به معنای چند ساعت برق مصرف‌نشده نیست. توقف خط تولید ممکن است مواد اولیه را هدر دهد، به ماشین‌آلات آسیب بزند، برنامه تحویل محصول را مختل کند و هزینه‌ای چند برابر ارزش برق مصرف‌نشده ایجاد کند.

بنابراین سرمایه‌گذاری در پایداری شبکه را باید بخشی از سیاست صنعتی کشور دانست. شبکه برق یک هزینه سربار برای اقتصاد نیست؛ یکی از زیرساخت‌های اصلی تولید است.

شبکه برق یک دارایی ملی است

هر واحد صنعتی، مرکز داده، بیمارستان، مترو، سامانه آبرسانی، بانک و کسب‌وکار دیجیتال برای فعالیت مستمر به برق پایدار نیاز دارد. بنابراین شبکه برق را نباید صرفاً یک زیرساخت خدماتی دید. ارزش واقعی شبکه در طول خطوط یا تعداد ترانسفورماتورها خلاصه نمی‌شود. ارزش آن در این است که بتواند برق را در زمان و مکان مورد نیاز اقتصاد، با کیفیت و قابلیت اطمینان مناسب تحویل دهد.

از این منظر، سرمایه‌گذاری در شبکه می‌تواند در برخی نقاط حتی بازدهی بیشتری از سرمایه‌گذاری صرف در تولید داشته باشد. کاهش تلفات، رفع گلوگاه‌های انتقال، افزایش ظرفیت ترانسفورماتورها، اصلاح شبکه‌های فرسوده و ایجاد مسیرهای جایگزین می‌تواند بدون ساخت نیروگاه جدید، ظرفیت قابل اتکای سیستم را افزایش دهد.

نسخه نوسازی در دست کیست؟

راه نوسازی شبکه از یک فهرست بلند از پروژه‌های پراکنده عبور نمی‌کند؛ نیاز به یک برنامه ملی مدیریت دارایی دارد. نخست باید بانک اطلاعاتی دقیقی از سن، وضعیت فنی، میزان بارگذاری و اهمیت هر تجهیز ایجاد شود. مشخص باشد هر خط، پست و ترانسفورماتور در چه وضعیتی قرار دارد و خرابی آن چه اثری بر شبکه خواهد گذاشت. بعد از آن، اولویت‌بندی باید بر اساس «ریسک» انجام شود، نه صرفاً سن. ممکن است یک تجهیز ۲۵ ساله که در منطقه‌ای با بار بسیار بالا و شرایط اقلیمی دشوار کار می‌کند، ریسک بیشتری از یک تجهیز ۳۵ ساله با بارگذاری پایین داشته باشد.

هم‌زمان باید کاهش تلفات، توسعه اتوماسیون، هوشمندسازی، نصب تجهیزات حفاظتی، افزایش ظرفیت رزرو و ایجاد مسیرهای جایگزین در اولویت قرار گیرد. مهم‌تر از همه، منابع محدود باید به نقاطی اختصاص یابد که بیشترین اثر را بر کاهش خاموشی، تلفات و ریسک شبکه دارند. دوره پروژه‌های متعدد و پراکنده‌ای که صرفاً بر اساس امکان تأمین بودجه تعریف می‌شوند، باید جای خود را به برنامه‌ای بدهند که بر مبنای ریسک و بازده اقتصادی شبکه طراحی شده باشد.

تاب‌آوری شبکه، فراتر از خاموشی

شبکه برق امروز فقط یک زیرساخت خدماتی نیست؛ بخشی از زیرساخت امنیت اقتصادی کشور است. خاموشی در یک شبکه بانکی، مرکز داده، بیمارستان، کارخانه، سامانه آبرسانی یا زنجیره توزیع مواد غذایی می‌تواند خسارتی بسیار بزرگ‌تر از ارزش برق مصرف‌نشده ایجاد کند.

به همین دلیل، مفهوم «تاب‌آوری» باید جایگاه جدی‌تری در سیاست‌گذاری صنعت برق پیدا کند. شبکه تاب‌آور شبکه‌ای نیست که هرگز دچار حادثه نشود؛ شبکه‌ای است که اگر حادثه‌ای رخ داد، بتواند دامنه آن را محدود کند، برق را از مسیر جایگزین عبور دهد و در کوتاه‌ترین زمان ممکن به شرایط عادی بازگردد.

این هدف نیازمند خطوط جایگزین، ظرفیت رزرو، تجهیزات حفاظتی، پایش لحظه‌ای، اتوماسیون، ذخیره تجهیزات استراتژیک و کاهش وابستگی به نقاط تک‌مسیره است. اهمیت تاب‌آوری در شرایطی که زیرساخت‌های برق علاوه بر فرسودگی طبیعی در معرض حوادث و شوک‌های بیرونی نیز قرار دارند، بیشتر شده است. توانیر در تیرماه ۱۴۰۴ نیز خسارت اولیه واردشده به صنعت برق در جریان جنگ را حدود ۲ هزار میلیارد تومان اعلام کرده بود.

تصویر موجود نشان می‌دهد مسئله برق ایران را نمی‌توان صرفاً با اضافه کردن ظرفیت نیروگاهی حل کرد. کشور به نیروگاه جدید نیاز دارد، اما هم‌زمان به خط انتقال، پست، ترانسفورماتور، شبکه توزیع و سرمایه‌گذاری برای نگهداری و بازسازی آنها نیز نیاز دارد.

شبکه‌ای که حدود ۱۳۵ هزار کیلومتر خطوط انتقال و فوق‌توزیع، نزدیک به ۸۵۲ هزار کیلومتر خطوط فشار متوسط و ضعیف و بیش از ۸۸۴ هزار ترانسفورماتور دارد، دیگر یک زیرساخت در حال شکل‌گیری نیست؛ یک دارایی عظیم ملی است که اکنون باید برای حفظ آن هزینه کرد.

از سوی دیگر، وجود حدود ۳۴ درصد شبکه انتقال و فوق‌توزیع با عمر بیش از ۳۰ سال و تلفات حدود ۱۰ درصدی شبکه توزیع نشان می‌دهد بخشی از سرمایه‌گذاری آینده صنعت برق باید از «افزایش ظرفیت» به سمت «بازسازی ظرفیت موجود» تغییر جهت دهد.

در واقع، پرسش اصلی دیگر فقط این نیست که ایران به چند هزار مگاوات نیروگاه جدید نیاز دارد. پرسش‌های مهم‌تر این است که چه مقدار از شبکه باید بازسازی شود، کدام تجهیزات در اولویت هستند، گلوگاه‌های اصلی کجاست، چه میزان تلفات را می‌توان کاهش داد و منابع مالی این نوسازی از کجا باید تأمین شود.

پاسخ به این پرسش‌ها تعیین می‌کند که ظرفیت‌های جدید تولید تا چه اندازه می‌توانند به برق پایدار برای اقتصاد تبدیل شوند.

جوان‌سازی شبکه برق، یک راه میانبر

شبکه برق ایران طی دو دهه گذشته بزرگ‌تر شده، اما اکنون باید برای پیر نشدن آن سرمایه‌گذاری کرد. فرسودگی شبکه دیگر یک مسئله صرفاً فنی نیست که بتوان آن را به زمان تعمیرات یا تعویض چند تجهیز موکول کرد. این مسئله به‌طور مستقیم با رشد اقتصادی، امنیت انرژی، تولید صنعتی و رفاه خانوار ارتباط پیدا کرده است.

واقعیت این است که ساخت نیروگاه بدون اصلاح شبکه، بخشی از مسئله را حل می‌کند؛ مدیریت مصرف بدون اصلاح اقتصاد برق نیز بیشتر یک راهکار کوتاه‌مدت است. مسیر پایدار از ترکیب چند سیاست می‌گذرد: افزایش سرمایه‌گذاری در انتقال و توزیع، کاهش تلفات، اصلاح الگوی مصرف، توسعه هوشمندسازی، هدفمند کردن یارانه‌ها و ایجاد جریان مالی پایدار برای نوسازی.

صنعت برق نمی‌تواند برای همیشه با دارایی‌های قدیمی، تعمیرات اضطراری و بودجه‌های محدود اداره شود. همان‌طور که یک کارخانه برای حفظ ظرفیت تولید خود ناچار است ماشین‌آلاتش را نوسازی کند، شبکه برق نیز برای حفظ قابلیت اطمینان خود باید بخشی از درآمد و منابعش را صرف بازسازی دارایی‌هایش کند.

برق ارزان بدون سرمایه‌گذاری کافی، در بلندمدت به برق گران و ناپایدار تبدیل می‌شود. هزینه این برق گران نیز فقط روی قبض مصرف‌کننده دیده نخواهد شد؛ در هزینه تولید، قیمت کالا، توقف کارخانه، کاهش بهره‌وری، خسارت تجهیزات و از دست رفتن فرصت‌های رشد اقتصادی ظاهر می‌شود.

در نهایت، مسئله شبکه برق فقط روشن ماندن چراغ خانه‌ها نیست. مسئله این است که آیا زیرساخت برق ایران می‌تواند در دهه آینده همچنان پشتوانه رشد صنعتی و اقتصادی کشور باشد یا خود به یکی از محدودیت‌های اصلی رشد تبدیل خواهد شد.

پاسخ این پرسش تا حد زیادی به یک تصمیم بستگی دارد: آیا اصلاح اقتصاد برق و تأمین مالی نوسازی شبکه را به عنوان یک هزینه اضافی می‌بینیم، یا آن را سرمایه‌گذاری برای حفظ ظرفیت تولید و رشد اقتصاد ایران می‌دانیم؟ اگر این تصمیم امروز گرفته نشود، هزینه آن فردا در قالب خاموشی، کاهش تولید و افت قابلیت اطمینان شبکه بسیار بیشتر خواهد بود.

نمودار موجودی خطوط فوق توزیع برق ایران

ارسال نظر